قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
178
تاريخ نگارستان ( فارسى )
غروب بود و در اينقدر از آنهمه معمورى و وفور خلق متعجب گرديد و از آن عجبتر حكايت خودش بود و از آن خبر نداشت چنان كه قرآن بدان ناطق است : كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ پس از آن نظر بجانب ميوهها كرده آنها نيز به حال خود يافته چون ملاحظه مركب نمود ديد كه در ميان خاك پوست و گوشت روئيده بيكبار خر بر پاى جست پس ندا آمد بل لبثت مائة عام [ 322 - تعمير قطب الدين قلعهء سعرود را . ] 322 من الاتفاق الحسنة در بعضى تواريخ مذكور است كه سلطان در وقت عزيمت هرات تعمير قلعهء سعرود كه از قلاع سپهر ارتفاع مشهور جبال غور است و بحسب تصاريف ايام خرابى تمام به حال آن راه يافته بود بملك قطب الدين مرجوع فرمود و ملك آن را قدرى مرمت كرده چون وقت تنگ شده بود زياده از يك آبگير نتوانست ساخت و حوض مذكور بيش از چهل روز آب نميگرفت كه بيكبار لشكر سگسار تاتار بدانحدود ايلغار آورده چون كيفيت قلعه را خبردار گشتند بمحاصره اشتغال نموده پنجاه روز كه منقضى شد ضابط آب نزديك ملك آمده گفت زياده از يك روز آب نمانده دود از دلها برآمده مردم خود را جمع گردانيده بعد از تأسف بهايهاى گريه كرده رأيها بر آن قرار گرفت كه فردا تمامى زنان را كشته و در قلعه را بگشايند و بموجب قضيهء كل ملك سيفوت و كل ناس يسموت آنقدر با كفار جهاد نمايند كه همه درجهء شهادت يابند القصه آن روز همه يكديگر را به اين نيت وداع كرده گريه و زارى ميكردند و زنان مويها گشاده مويهكنان ماتم خود ميداشتند مصراع : خوناب دل از ديدهء حسرت بگشادند * حاصل كه آن روز نمود ار فزع اكبر بود مصراع : ز يكسوهايهاى اين ز يكسو واىواى آن * قضا را آنشب ابرى پيدا گشته بعون فياض بيچون ام نحن المنزلون چندان باران باريد كه حوضها مالامال گرديد و اهل قلعه را حياتى تازه و مسرتى بىاندازه روزى شد اما بمقتضاى و من الماء كل شيىء حى [ 323 - تسخير تيمور قلعهء النجق را . ] 323 تمثيل چون در شهور سنهء 789 تسع و ثمانين و سبعمأة امير تيمور متوجه تسخير قلعه النجق كه در همهء روى زمين فقدان مرتبتش محقق است بيت : از بلنديش فرق نتوان كرد * آتش ديدبان ز نور زحل و در آنوقت در تصرف گماشتگان سلطان احمد جلاير بود گويند بعد از سه روز حكم فرمود كه لشكريان در شب بكوه برآمدند و روز ديگر جنگ پيش برده قلعهء زيرين را جبرا و قهرا مسخر گردانيدند و معاندان از بيم جان بقلعهء بالا گريختند اما در آنجا اصلا آب نبود بالضروره فرياد الامان برآورده امير پوزشپذير چريك را از يورش تحذير فرموده مقرر آنكه آن جماعت فرود آيند پيش از آنكه ايشان بيرون آيند اتفاقا همانشب ابرى پديد آمده يكشبانه روز باران عظيم باريد و حوضها از آب مالامال گرديد لاجرم ايشان را حياتى تازه و مسرتى بىاندازه روى نموده باز بسر رشته بشتافتند و بواسطهء همين ، فتح آنقلعه در حيز تأخير افتاد .